تبلیغات
گفتار معمار - Lullabys legends and lies

Lullabys legends and lies

دوشنبه 2 اسفند 1389 00:38نویسنده : معصومه روزبهانی

 

آقایون جمع بشین می خوام براتون قصه بگم

قصه قتل و کلوچه

قصه پهلوون . جهنم و چاه بی انتها رو بگم

لالایی و قصه و دروغ بگم

خانوما جمع بشین جلو پاهام بشینین

می خوام براتون آواز آسمونهای آبی وآفتابی رو بخونم

قصه پری دریایی و لوبیا و ماشین خوشگلو بگم

لالایی و قصه و دروغ و دروغ

لالایی و قصه و دروغ .

براتون آواز می خونم و براتون می رقصم

لالایی و قصه و دروغ میگم.

شاید متعجبتون کنم

شاید بخندونمتون

شاید چشماتونو پر اشک کنم

ولی وقتی دیگه نباشم

ای خدا

آرزو می کنین پیش شما باشم

پس بطری رو باز کنین و گیتارو بدین

و نگاه کنین تو چشمای گرم عاشقم

تا ببرمتون به جاهایی که تو عمرتون ندیدین

لالایی و قصه و دروغ و دروغ

لالایی و قصه و دروغ .

براتون آواز می خونم و براتون می رقصم

لالایی و قصه و دروغ میگم.

 


آخرین ویرایش: - -

 
جمعه 10 شهریور 1396 09:32
Hi there! This is my first visit to your blog!
We are a team of volunteers and starting a new initiative in a community in the same niche.

Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a outstanding job!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر