تبلیغات
گفتار معمار - شعری زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر از فروغ فرخزاد

شعری زیبا از حمید مصدق و پاسخی زیباتر از فروغ فرخزاد

یکشنبه 1 اسفند 1389 19:25نویسنده : معصومه روزبهانی

 
تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که درگوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما سیب نداشت



حمید مصدق



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدی

پدرم از پی ِ تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان ِ باغچه ی همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را . . .

و من رفتم و هنوز

سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت . . .


فروغ فرخزاد

این شعر در پاسخ به شعر زیبای حمید مصدق سروده شده است.

آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 10 تیر 1396 23:08
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure
whether this post is written by him as nobody else know such detailed about
my problem. You are incredible! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر